تبليغاتX
ندای درون
شعر
هنوز هم

دوستت دارم

اگر چه نمی گویم

اگر چه به اندازه هزاران سال از من دور شدی

دوستت دارم

و من زندگی میکنم

با مرور همیشه ماه ها

با تو

+ نوشته شده در  91/01/31ساعت 0:15  توسط مجتبی جعفر پور  | 

ازادی

در بند

در قالب قفسهای غزل

با دختری با موهای بلند

که هر روز

مردی در اتاق خلوت می بافد

با ان زنجیری

ازادی در بند

با کلمه های

که غزل می سازد

مدرنیسم

ازادی در بند

در بند

+ نوشته شده در  91/01/30ساعت 23:31  توسط مجتبی جعفر پور  | 

گوشه نارنجی لباست را به یاد دارم

در رقصی از رنگها

شکوه تو

با گیسوانی پریشان

شب را به ارمغان اورد

خداوند چه زیبا بر لبهایت گل سرخ را نقاشی کرد

بهار باش

فصلی از همیشه اردیبهشت

 

 

+ نوشته شده در  91/01/23ساعت 23:39  توسط مجتبی جعفر پور  | 

تقدیم به دوست عزیزم مهدی اخرتی

کلمه

کلمه

شاعری

اینگونه می بینم که خود شعری

سروده شده

 

هربار با واژها به رقص میای شعری می سرای

سرودی

فریادی

می دانم

می دانم

واژها را به زنجیر نمیکشی

عروس میکنی

مادرانی که معنا می زاین

کلمه

کلمه

شاعری

باور دارم

 

+ نوشته شده در  91/01/18ساعت 23:2  توسط مجتبی جعفر پور  | 

دیرگاهیست

دلم فریاد میزند

صدایم

اشفته به روزیست

که تو

دیگر نشنوی

دستهایم به یاری فریاد امده اند

زبانم

گوشه نشینست

چشمهایم شت شیشهای دودی تورا مینگرد

قلبم نارنجکیست که هرگاه

با نگاهت منفجر میشود

 

+ نوشته شده در  90/12/25ساعت 15:40  توسط مجتبی جعفر پور  | 

 بادستهای

که محبت را بقچه میکرد

هر صبح

و با زبانی که سلام را جاری

من اخرین بقچه را از دستت گرفتم

چشمهایم مرور می کند

باور

ایا خواهم کرد

نبودنت را

چه زود نیستی

مرگ

تو را به اوج برد

و من میان گریه و بهت

مرگ را مرور می کنم

برای دوستی که یادش را مرور میکنم

 

+ نوشته شده در  90/12/17ساعت 23:20  توسط مجتبی جعفر پور  | 

زیبای چشمهایت

حکایتیست که هر  روز دوره میکنم

زمان در جدال

اما من

هر روز دوره میکنم

 

+ نوشته شده در  90/12/06ساعت 14:48  توسط مجتبی جعفر پور  | 

اشکم را

در صدف چشمهایت میگذارم

برایم مروراید کن

من به چینش می ایم

ان لحظه که چشمهایت

باز نگاه است

غزل غزل تو را می سرایم

+ نوشته شده در  90/11/04ساعت 23:41  توسط مجتبی جعفر پور  | 

: وگاهی سر میزنم 
بی انکه سرود تازه داشته باشم
 لبهایم به تکرار زمزمه میکند
 نامی
 تو لبخندی از همیشه 
انگشتانم به تار دل می نوازد عشق
 به لبخند تو
 زمان هنوز برایم در سکون
 ده وده دقیقه
 
 یادم هست برق چشمهایت
 که به لبخند اراستی
 ومن کرکره چشمهایم را کشیدم
به لرزش دلم
 زیبای ان توست
به زیبای دلت دوستم داشته باش
+ نوشته شده در  90/10/27ساعت 15:57  توسط مجتبی جعفر پور  | 

هر روز

در اندیشه ام

تا

 

کودکی وارد میشود

بیدار میشوم

+ نوشته شده در  90/07/18ساعت 0:17  توسط مجتبی جعفر پور  |