تبليغاتX
ندای درون
شعر _داستان _ دیوان شعرا _ طنز _ مطالب علمی _ورزشی _موسیقی

خنده بر لبانت

 

 جرياني از زيبايست

 

نگاهت

 

شكست تنهاي

 

كلامت سراغاز عشقي از درون

 

گامهايت

 

 تا سرانجام

 

استوار

 

بانو تنها من

 

تنهاي در من

 

با تو پايان است

 

وقتي حسم را از سرانگشتانم

 

مي يابي

 

محبتم را حس ميكني

 

انگاه كه در تو تمام مي شوم

 

در تو

 

بانو تنها من

 

با د را بر گيسوانت تسليم ميكنم

 

انگاه كه در بلند ترين نقط عشق مرا نگاه ميكني

 

و من تو را

 

اشكهايم جاري مي شود

 

و اشكهايت

 

چه دور چه دور

 

چه دور از من

 

چه نزديك چه نزديك

 

چه نزديك به من

 

با نو تنهاي من

 

 

 

 

+ نوشته شده در  88/08/11ساعت 20:42  توسط مجتبی جعفر پور  | 

به تو

از كدام بوسه

عشق را

بر گونهايت نقاشي كنم

با كدامين اواز تو را خشنود

واز پس كدام پنجره چشمهايت را نظاره كنم

اي زلفهايت زيباترين سياهي

و لبهايت خجسته ترين سرخي

اغوشم مامنيست و اغوشت

دوريت تلخ ترين واقعه

انگاه كه اشك بر گونهايم جاري مي شود

انتظار چه زيباست

انتظار

تا اولين بوسه

تا اولين هم اغوشي

تا اولين

دوستت دارم

اي نزديكترين

دورترين از  من

+ نوشته شده در  88/07/19ساعت 16:37  توسط مجتبی جعفر پور  | 

در غزلي از خواستنم

با چشمهاي روشن

زيباي را از تو ميجويم

قلبم در تنگاي دوستي تو تنگ است

چه رويا تو

مرا به زنجيري در جريان عشق كشيده

اه با تو

زندگي رويايترين واقعيت است

نفس به نفسهاي تو پيوند خواهم زد

وقتي بوسه هايم

به زندگي مبدل ميشود

تو را دست دارم

تو را

تو را

تو را اي عشق

 

 

 

+ نوشته شده در  88/07/19ساعت 16:36  توسط مجتبی جعفر پور  | 

چه فروتنانه در مقابلت می نشینم

ای راز

تا کی در خیالم تو را حس کنم

ای ارامش من

با نو عشق

دستهایم حلقه ای از محبتتن

وقتی نیازگاه محبتت را حلقه می زنم

و پستانت را به شکفتن میکشم

ای لبریز چشمهایت

من

+ نوشته شده در  88/05/05ساعت 18:26  توسط مجتبی جعفر پور  | 

سنگ

شیشه

شکستن

قلب

عشق

وقتی تو را حس نمیکنم

می شکنم

پس در اغوشم بیا

تا نشکنم

+ نوشته شده در  88/03/05ساعت 6:3  توسط مجتبی جعفر پور  | 

گذشتم

از جادها خیال

ان سوی تر فراسوتر دور تر

جای نزدیکتر

که تو در دور ترین نزدیکی به من

گریستی

وقتی اسمان بارانی بود

و من خندیدم

چرا که تو

نزدیکتر به چشمهایم بودی

+ نوشته شده در  88/02/29ساعت 23:2  توسط مجتبی جعفر پور  | 

خنجر

وگلویم میدانگاه

وقتی از عدالت حرف می زنم

می تازد

پس سکوت اجباریست

تا خنجر در قلاف بماند

چشمها یم

حرف میزند

و دستانم فریاد

اما شمشیر برای سکوت دستهایم می شتابد

و من با خونم فریا د می زنم

 

+ نوشته شده در  88/02/28ساعت 21:16  توسط مجتبی جعفر پور  | 

چشمانم ستاره اند

در تاریک ترین شب اغاز

از من

از تو

با هم

وقتی پستانهایت درشکفتنند

و موسیقی انگشتانت بر جسمم صدا زندگی را می نوازند

از خیال به رویا از رویا به حقیقیت می رسم

چه گلستانیست گرمترین کانون زندگی با تو

وقتی در تو

تو در من حل شویم

+ نوشته شده در  88/02/24ساعت 20:48  توسط مجتبی جعفر پور  | 

بي بهانه

دوستت دارم

در موج نا ارام چشمهايم

وقتي تو را به ذهن مي كشم

افتاب حس جاودانيست

و ماه انتظار طولاني

ستارهگان اندام تو را درپهنه اسمان نقاشي مي كندد

در كهكشان راه شيري

وقتي تابستان در اسمان خيره ام

عبور لبخند تو را بر چشمهايم مي بينم

پرنده بودن چه حس خوبيست

انگاه كه به تو نزديكتر مي شوم

دزدانه لبهايت را پر از ترنم عشق مي كنم

انگونه كه گونهايت را

شكوفا كرده ام

ظرا فت انگشتانت لطافت بهار را بر اندامم مي كشد

وقتي غرق در تو ام

اغوشتت گرمترين مامن دنياست

و زيبايت لبريزترين

ابشار بر چشمهايم

بوسه هايت ضرب اهنگ موسيقي خواب است

وقتي لبهايم تسليم مي شود

و چشمهايم مبهوت اين خواسته اغازين

انگاه كه چشمهايت فريا د مي زند

و اندامت خواهش

جنون عشق چه زيبايست

و مي دانم كه اندم تو ابستن عشقي هستي

كه من خواهش كردم

و تو اشتياق در داشتن

لا لا لاي

بخواب

كه فرداها كه فرداها

نزديكست

اي همه چيز

 

+ نوشته شده در  88/02/22ساعت 10:54  توسط مجتبی جعفر پور  | 

شعر

 

وارامش يك حس

 

در خلوترين اشتياق

 

وقتي در انديشه تو هستم واژه مي ارايم به نام تو

 

در كنار يك پنجره باز

 

با ارزوها ي سبز در نگاه ممتد يك چشم در پنجره

 

و شاخه اقاقي

 

در باغچه شكفته حياط

 

من چنين با ذوق در اغوش ميگيرمت

 

و چنين لطيف

 

احساسم را به تصوير ميكشم

 

وقتي در تو خلاصه مي شوم

 

اي عشق

+ نوشته شده در  88/02/20ساعت 18:16  توسط مجتبی جعفر پور  |